598

+امروز صبح دمه مترو از تاکسی اومدم بیرون آرزو رو دیدم ماچ و بوسه و بغل و اینا، اومدیم تو مترو داشت میرفت باشگاه خبرنگاران. اعتراف میکنم دلم براش تنگ شده بود. گفت چنتا بچه محروم هست براشون کلاس گذاشتیم بیا بهشون دستبند بافتن یاد بده گفتم هماهنگ کنه ساعتشو 5 به بعد میرم.

+دیشب عمه ها و عموم اینا اومده بودن خونمون عمه بزرگه برام یه بلوز اورد من طبق معمول ذوق زده شدم (الکی) از هدیه یهوییش.

+ یه کار پروژه ای خوب بهم پیشنهاد شده، با یکی از همکارا مشورت کردم میگه نه الان حجم کارای خانوم دکتر زیاده اولویت ما با اونه قبول نکن ولی خودم بدم نمیاد. البته کار ضرب العجلیه و فشار کاریش بالاست.

+ فردا سالگرد بابامه، جاش خی لی خالیه دلم براش تنگ شده. از وقتی رفت پشتم خالی شد مثل کوه بود. مهربان، خانواده دوست، با مسئولیت و فداکار. هیچ کس تو زندگی به اندازه بابام هوای منو نداشت.

+بعد ماه رمضون باید زهرا، زهره، فاطمه رو ببینم دلم کافه گردی میخاد.

/ 0 نظر / 5 بازدید