526

روز دفاعم همچین خوشحال بودم که تو پوست خودم نمیگنجیدم. چرا واقعن؟  ذره ای استرس نداشتم برعکس دوستام که یکیشون صداش میلرزید یکی دیگه هم اخر جلسه سیل از چشماش جاری شد. همه رو زیر نظر داشتم. تمام حرکات چهارتا استاد رو. داور اولی چاییشو نصفه خورد، موبایلشو زد به شارژ،  دومی یه نگاه به من یه نگاه به لب تابش میکرد،  راهنمام فقط با سر تایید میکرد، مشاورم که ذل زده بود به من تایید هم نمیکرد. سین با اون سال پایینه نمیدونم به چی میخندید،  برادره استرس داشت از صورتش فهمیدم قیافه ش تغییر میکنه،  یوسفی اومد ولووو شد رو صندلی بعد دوباره رفت.... و در اخر من به صورت بیرحمانه ای شدم سیبل داورا. انگار که مسابقه ایراد گرفتن گذاشته بودن البته همه رو یادداشت کردم و تک تک جواب دادم. 

به خودم خیلی خوش گذشت انقدر که دوسدارم دوباره پایان نامه بنویسم برم دفاع کنم. 

/ 0 نظر / 5 بازدید