دیر زمانیست نخوابیده ام

 
دیر زمانیست نخوابیده ام

با دل بیدار تو را دیده ام

حال مرا نوبت پرواز شد

هر نفسم نقطه آغاز شد

باور دنیایه دل بسته شد

این دل ، دلسوخته وارسته شد

ساقی من جام شبم بر گرفت

قصه مستی من از سر گرفت  

شب شد وقت سحر وباده شد

ساقی من آمد وآماده شد

ساز سحر دست نوازش گرفت

یاد تو بامن سر سازش گرفت

شبنم اشک است که نم میزند

از تو ویاد تو دم میزند

این چه سکوتی است مرا میبرد

این چه متاعی است مرا میخرد

این شب واین باور واین بار چیست

این دم و این ناله و رفتار چیست

کیست که چنین میبرتم سوی دوست

می کشدم هر طرفی کوی دوست

دیر زمانی ست نخوابیده ام

با دل بیدار توروادیده ام

 دیر زمانی ست ...

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
امیر

زنده باد دوستانی که دوستیشان با ما شرطی نیست حتی اگر محبتی از ما نبینند