رفتم دانشگاه اولین چیزی که خودنمایی کرد بنر تسلیت به دکتر ز بود بخاطر فوت مادرش. رفتم پرسیدم از پژوهشی گفتن امروز اطلاعیه رو دیدن. فکر کنم ختم تو دانشگاهش میشه چهارشنبه.

+عکس فارغ التحصیلیمو گرفتم بد نشده ولی جا ندارم بزارمش

+خانوم فیلم خوبیه یعنی من خوشم اومد

+زینب جمعه میاد تهران قراره تهران گردی کنه

+ز منتظر برم خونش ولی دلم نمیخاد برم بیشتر دوس دارم باهاش برم کافه تا برم خونش

+کیف بند بلندرو دادم به برادره بعدازظهر که برگشت باهاش نبود دزدیده بودن

+این روزا میرم پیش مامانبزرگ با هم حرف میزنیم براش میوه پوست میگیرم، به دستاش کرم میزنم، بهش میگم تعریف کن برام از قدیما بگو اونم قربونش برم با ارامش خاص خودش شروع میکنه وسطاش گریه میکنه خلاصه چندساعتی پیشش میمونم...دلم میخاد بیشتر پیشش باشم

/ 0 نظر / 16 بازدید