یک عدد گیج هستم: )

اینکه امروز یه پسرکی بعد از کلی حرف اخر سر شماره اش رو با کلی شکلک و ستاره و چشمک نوشت رو کاغذ گذاشت رو میز و رفت یه طرف اینکه من کاغذرو گذاشتم لای پوشه طرح ها دادم دست معاون پژوهشی یه طرف دیگه

نیروی درونیم بود که یادم انداخت برگه رو جا گذاشتم، دویدم سمت میزش داشت تو اتاقش نماز میخوند، بیصدا برداشتمو رفتم

کلن وسیله هامو زیاد نه ولی خوب گهگاه جا میزارم از موبایل و فلش و دفتر کتاب تا کیف و جامدادی و کاپشن( این موارد اخر تو مدرسه)

+سین دو تا کتاب برام اورده بخونم قطور بود کیفمم جا نداشت حالم نداشتم بیارمش دادمش نون گذاشت تو اتاقش.

+ نون میگفت خانمم یه جوری با من رفتار کرده که همه جوره قبولش دارم،  اگه همه خونوادم بگن فلان کارو نکن اما خانمم بگه انجام بده حتمن اونکارو انجام میدم، گفتم افرین خدا ازت قبول کنه که انقدر خوبی والاااا.نون ۳۲ ساله دارای دو فرزند و در فکر فرزند سوم و بسیار مهربان و دلسوز.

+ یاداوری تاریخ تولد هم از سخت ترین کارهاست. انقدر تولد دوستامو پس و پیش تبریک گفتم که دیگه عادت کردن. اما امسال تولد آ رو یادم هست ۱۶ بهمن. برای اینکه خلف وعده نکرده باشم امروز زنگ زدم و بهش تبریک گفتم: )) یعنی خودم از خنده کف راهرو بودم. حالا چی بخرم براش؟  دزیره!  کاشی!  لباس! تابلو!  نمیدونم چیز خاصی مد نظرم نیس 

/ 0 نظر / 18 بازدید