عجب فامیل هیجان انگیزی داریم. دایی با بابابزرگ دعوا کرد. خاله اومد با بابابزرگ دعوا کرد. مامانبزرگ فضولی دار،  حرصم رو در میاره هیچ جوره نمیتونم هضمش کنم. من هی قربون صدقه بابابزرگ رفتم چون مرد است مرد،  زیر بار حرف زور نمیره. عجب شب عیدی داشتیم ما. باز قهر شد شدید.

+ جانم به فدای امیرالمومنین.

+ بابای خوبم روزت مبارک درسته پیشمون نیستی ولی هستی.

+ بابا داشتن خی لی خوبه اینو شاید خیلیا ندونن ولی منی که از دستش دادم میدونم.

+ سوریه سقوط نکنه صلوات

+ اگه حال ادم تو اردیبهشت خوب باشه فقط باید بزنه بیرون از خونه. دریاچه خلیج فارس،  پل طبیعت،  باغ نگارستان. اخری رو با ز.ک رفتم.

+ معلم کلاس اول خانم اتشین،  پیر بود من سوگلی کلاسش بودم. دست راستش بودم.

کلاس دوم یادم نیس

کلاس سوم تازه عروس بود اومده بود تهران النگوهاشو خوب یادمه.

کلاس چهارم خانم قنبری دو دختر دانشجو و یه بسر هم سن ما داشت. دختراش قرتی بودن،  میومدن بعضی وقتا سر کلاس میشستن. اخر امتحان ریاضی پسرش دوید اومد تو راه پله ها گفت نگران نباش من دیدم اون سوال رو درست حل کردی. یه بارم باهامون اردو اومد. 

کلاس پنجم خانم صالحی چاق بود خی لی ولی خوب بود. اما وقتی به من زل میزد و درسو توضیح میداد من کلا هیچی نمیفهمیدم.

هدیه روز معلم تو ابتدایی طلا بود. یا پلاک یا انگشتر.

یادشون بخیر

یک معلم تاریخ بسیار سختگیر و خشک داشتم دوم راهنمایی گوشمو بدجوری پیچوند چون داشتم زیر میز درس ساعت بعد رو میخوندم اونم یادش بخیر.


/ 0 نظر / 18 بازدید